سوره ی عشق
سوره عشق
دیگر آن عشق جوانی پیر شد
ای دل غافل چه آسان دیر شد
ای مسیحا دم لب خندان بیار
قلب من از غصه و غم سیر شد
نقش عالم رنگ تاریکی گرفت
عشق و ایمان طعمه ی تزویر شد
آنچه فانی هست روزی می رود
از چه نالم این چنین تقدیر شد
در دل انسان نمی گنجد دو مهر
سوره ی عشق این چنین تعبیر شد
بارالها این غم هجران بس است
مژده ی وصلت چرا تاخیر شد؟
داود رزاقی راد

ارسال نظر
نظرات کاربران