خدا
می رسد از سکوت شب صدای سرد اشنا
کسی نشسته گوشه ای زمزمه می کند : خدا
از این دیار خسته ام بنده ی دل شکسته ام
منتظرم بخوانی ام بیا بیا بیا بیا
داود رزاقی راد
اشعار و مطالب عرفانی و مذهبی و اجتماعی
می رسد از سکوت شب صدای سرد اشنا
کسی نشسته گوشه ای زمزمه می کند : خدا
از این دیار خسته ام بنده ی دل شکسته ام
منتظرم بخوانی ام بیا بیا بیا بیا
داود رزاقی راد
با من خسته کسی از ته دل یار نبود
دل مسکین مرا همدم و غمخوار نبود
من از ان روز که دیوانهی روی تو شدم
مثل من هیچ کسی عاقل و هوشیار نبود
هر کسی آمد و زخمی به دل ما زد و رفت
دل مجروح مرا هیچ خریدار نبود
همنشین دل من غصه و غم بود فقط
باوفا بود ولی محرم اسرار نبود
گفت آن پیک بشارت که طلب کن بدهم
ولی افسوس مرا جرات گفتار نبود
آدم ان روز که از حکمت او آگه شد
سیب را خورد و دگر در پی انکار نبود
لذت وصل تو را بر دو جهان نفروشم
تا نگویی که بر آن عهد وفادار نبود
از کتاب کویرافلاک
داود رزاقی راد
دیگر این سینهی من خانهی احزان شده است
دلم از دوری او سخت پریشان شده است
دل آشفتهی من بر قفسش خو نکند
که به اجبار در این بادیه مهمان شده است
دوش در گوش من آن پیک سحرگاهی گفت
خویش بگذار و بیا راه تو آسان شده است
نیست سیمرغ که سیمرغ شویم آخر کار
طاقت اور دل من قاف نمایان شده است
دوش در عالم رویای درونم دیدم
که کویر دل من نیز گلستان شده است
از کتاب کویرافلاک
نویسنده : داود رزاقی راد
سلام دوستان عزیز
کتاب شعرم چاپ شد
کویرافلاک
نوشته ی داود رزاقی راد

شب تاریک به دنبال تو بودن سخت است
همه را دیدن و روی تو ندیدن سخت است
همچو شمعی که از این فاصلهها میسوزم
خبر دوری پروانه شنیدن سخت است
روحم از این قفس سرد درون مینالد
این امانت به سلامت نرسیدن سخت است
در نمازم خم ابروی تو را میبینم چه کنم
حسرت روی تو کشیدن سخت است
غم هجر تو مرا میکشد آخر چه کنم؟
خبر آمدنت را نشنیدن سخت است
داود رزاقی راد
دوستانی که تمایل به تهیه کتاب داشتند
در قسمت نظرات خصوصی ادرس و کد پستی
دقیق بفرستن تا براشون ارسال بشه
و هزینشو به شماره کارت
6273533010242665
نزد بانک تجارت
و به نام داود رزاقی
میتونن واریز کنن
هزینه خود کتاب 4000 تومان
|
|
الهی! بر هر که داغ محبت خود نهادی،
خرمن وجودش را به باد نیستی در دادی.
الهی! همه آتش ها بی محبت تو سرد است
و همه نعمتها بی لطف تو درد است.
الهی! مخلصان به محبت تو می نازند
و عاشقان به سوی تو می تازند.
کار ایشان توبسازکه دیگران نسازند،
ایشان را تو نواز که دیگران ننوازند.
الهی! محبت تو گلی است محنت و بلا خار آن،
آن کدام دل است که نیست گرفتار آن.
الهی! از هر دو جهان محبت تو گزیدم
و جامه بلا بریدم و پرده عافیت دریدم

ازهر چیز تعریف کردند،
بگو مال خداست و کار خداست.
نکند خدا را بپوشانی و آنرا به خودت یا
به دیگران نسبت بدهی که ظلمی بزرگ تر از این نیست.
اگر این نکته را رعایت کنی،
از وادی امن سر در می آوری.
هر وقت خواستی از کسی یا چیزی تعریف کنی،
از پروردگارت تعریف کن.
بیا و از این تاریخ تصمیم بگیر حرفی نزنی مگر از او.
هر زیبایی و خوبی که دیدی رب و پروردگارت را یاد کن،
همانطور که امیرالمؤمنین علیه السلام
در دعای دهه ی اول ذیحجه می فرماید:
به عدد همه چیزهای عالم لا اله الا الله
از حاج اقا دولابی

لال است آن زبان که نگوید ثنای تو
کور است دیده ای که ببیند سوای تو
رحمت به روح “صائب” شیرین سخن که گفت:
«عالم پر است از تو و خالی است جای تو»
از آن سری، که پای گذاری به چشم ما
ای چشم جبرئیل امین! جای پای تو
هر شب، دلم مسافر سرداب سامره است
همچون کبوتری که پرد در هوای تو
شب های جمعه ناحیه خوانند انبیا
در صحن سیّدالشّهدا با صدای تو
ای کاش در کنار حرم، صبح جمعه ای
تو بر حسین گریه کنی، ما برای تو

صد جمعه دیده ایم و شما را ندیده ایم
از درد گفته ایم و دوا را ندیده ایم
چشمان ما هر آنچه به جز یار دیده است !
از بخت تیره وجه خدا را ندیده ایم
چرخیده ایم دور سر خویش تا کنون
اما مسیر پای شما را ندیده ایم
خون دل است قسمت ما از فراق یار
از روزگار ما که مدارا ندیده ایم
هستیم اسیر ظلمت محض و نخواستیم
تا حال اگر که شمس هدی را ندیده ایم
از ذکر مانده ایم چو تسبیح پاره شد
وقت سحر نسیم دعا را ندیده ایم
چندین محرم آمد و رفت و نیامدی
آقا بیا که کرب و بلا را ندیده ایم
شب قدر است بیا قدر بدانیم کمی
خانه دل ز گناهان بتکانیم کمی
شعله افتاده به ملک دلم از فرط گناه
دوست را از دل این شعله بخوانیم کمی
روح را صیقل آیینه دهیم از دل و جان
آه را تا ملکوتش برسانیم کمی
عهد بستیم و شکستیم بسی کاش! که ما
بر سر عهد وفادار بمانیم کمی
پوشه از بار گناهان شده پر حجم بیا
رمضان است به آتش بکشانیم کمی
نگذاریم زبانه بکشد دوزخمان
بنشینیم و به اشکش بنشانیم کمی
بنشانیم نهالی به امید ثمری
چشمه از چشم به پایش بدوانیم کمی
و ارادت بنماییم و بگوییم «الغوث
ناله را تا به فلک باز رسانیم کمی
سفره ی افطار خود را پهن کردی در کجا ؟!
سامرا یا طوس یا کنج بقیع یا کربلا ؟!
لقمه ی نانی بگیر و عاشقت را سیر کن
جان من آقا فدای لقمه ای نان شما
نان تو از جنس نان نیمه شبهای علیست
نیمه شب شاه عرب نان و رطب سهم گدا
مثل حیدر نیمه ی شب خانه ها را در بزن
منتظر داری میان تک تک این خانه ها
کوچه و پس کوچه های سینه ام بی تاب توست
ضربه های قلب من می گوید آقا جان بیا
مادرت چشم انتظار لحظه ی دیدار توست
تو بیاور بهر زخم سینه و پهلو دوا
چاره ی غمهای زهرا وارث مولا بیا
العجل دارُالشِّفای دردهای قلب ما
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید
نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید
کد ۶ رقمی ارسالشده به ایمیل و رمز عبور جدید را وارد کنید.
در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید