شعر مشهور مولوی
پربازدید

شعر مشهور مولوی

کویر افلاک
پربازدید

کویر افلاک

یا فاطمه الزهرا
پربازدید

یا فاطمه الزهرا

وفادار
پربازدید

وفادار

مرحم جان
پربازدید

مرحم جان

شب اخر
پربازدید

شب اخر

سیمرغ
پربازدید

سیمرغ

اشعار عرفانی و مذهبی و اجتماعی

کاش

کاش

کاش که ما بال و پری داشتیم

آمدنش را خبری د اشتیم

کاش که مست از می او می شدیم

در شب ظلمت سحری داشتیم

کاش به یاد سفر آخرت

زندگی ساده تری داشتیم

کاش زمانی که ریا می رسید

همچو صداقت سپری داشتیم

کاش که ما لایق او می شدیم

تا به ظهورش اثری داشتیم

اللهم عجل لولیک الفرج

داود رزاقی راد

 

 

یکشنبه 11 خرداد 1393 737 بازدید 1 نظر

صاحب عدل

صاحب عدل

غم مخور ای دل شوریده که غمخوار آید

صاحب عدل و عدالت به سر کار آید

گرچه این دوره وفا را نخریدند نترس

صبر کن ای دل من تا که خریدار آید

گره از مشکل مردم بگشا مرد عمل

تا ببینی که امام تو به دیدار آید

به عمل کار بر آید به سخنرانی نیست

هر چه بی رنج و تلاش است مرا عار آید

جمعه ها از پس هم می گذرد سرد و غریب

از خداوند بخواهیم که این بار آید

داود رزاقی راد

یکشنبه 11 خرداد 1393 710 بازدید 0 نظر

سوره ی عشق

سوره عشق

دیگر آن عشق جوانی پیر شد

ای دل غافل چه آسان دیر شد

ای مسیحا دم لب خندان بیار

قلب من از غصه و غم سیر شد

نقش عالم رنگ تاریکی گرفت

عشق و ایمان طعمه ی تزویر شد

آنچه فانی هست روزی می رود

از چه نالم این چنین تقدیر شد

در دل انسان نمی گنجد دو مهر

سوره ی عشق این چنین تعبیر شد

بارالها این غم هجران بس است

مژده ی وصلت چرا تاخیر شد؟

داود رزاقی راد

یکشنبه 11 خرداد 1393 706 بازدید 0 نظر

مرحم جان

مرحم جان

پیر است وفاداری من گر چه جوانم

فخرم همه این است که از منتظرانم

جمعی به تو مشتاق و تو غایب ز نظر ها

ای ماه چرا دیدن رویت نتوانم

عید امد و هنگام بهار است و شکوفه

تا جمعه دیدار تو من رنگ خزانم

ای خواب خوش غفلت و ای نفس خطاکار

بگذار در این بادیه بیدار بمانم

الوده به دنیای گناهم کرمی کن

من منتظرم تا بدهی خط امانم

مولا تو خودت بیشتر از ما نگرانی

سخت است الهی برسان مرحم جانم

 

داود رزاقی راد

 

 

 

یکشنبه 11 خرداد 1393 992 بازدید 0 نظر

قاصد

قاصد

می رسد فریاد طوفان غنچه می لرزد چرا؟

با صدای رعد و برقش غصه می آید مرا

روز رفت و سال رفت و عمر هم کم کم گذشت

قاصدا کی می رسد فصل قیام اشنا

هرکسی از عشق گوید محرم اسرار نیست

دل بکن از این دیار مرگبار بی وفا

گاه گاهی هم به نجوای دل خود گوش کن

یک سکوت دل بی ارزد بر همه فریادها

قصه ما هم به اخر می رسد روزی ولی

کاش باشد نام نیکو یادگار عمر ما

 

داود رزاقی راد

 

یکشنبه 11 خرداد 1393 686 بازدید 0 نظر

مژده

مژده

مژده ی دیدنت مرا ،بی تب و تاب می کند

آنکه عیان شود رهش ، خیز و شتاب می کند

درد فراق می کشم ، گریه سبک نمی کند

ماهی تشنه دلم  ، هوای آب می کند

اوج کمال می برد ، این دو پر سکوت من

غوره ی نارسیده را ، صبر شراب می کند

در عجبم ز آن کسی ، که تشنه کام و تشنه دل

بحر مقابلش ولی ، عزم سراب می کند

گر به هوای جهل خود ، از ره راست کج شوم

توبه کنم ز کار خود ، که مستجاب می کند

داود رزاقی راد

از کتاب کویرافلاک

 

مژده_دیدنت_مرا.jpg

 

یکشنبه 11 خرداد 1393 706 بازدید 0 نظر

علی علیه السلام

علی

اگر چه شیعه ی عشقم ولی به یاری اوست

که هرچه دارم و دانم ز آشنایی اوست

تمام عمر خودم را علی علی گفتم

که ملک دل همه در تحت پادشاهی اوست

چه خانه ای که در آن پنج روح بزرگ

همه اهالی آن خانه ی خدایی اوست

حسن که مظهر زهد است و استقامت و صبر

نماد و مظهر عصمت زن گرامی اوست

حسین وارث خون خدا و مظهر عشق

نماد عاطفه زینب که یادگاری اوست

تمام هستی خود را کنم فدای علی

چو مهدی اش بپذیرد تنم فدایی اوست

داود رزاقی راد

از کتاب کویرافلاک

دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 639 بازدید 0 نظر

نهج البلاغه

نهج البلاغه

رو سیاهم سوی مولا چشم یاری دوختم

این همه حکمت ز مولایم علی آموختم

فقر را همچون لباس تازه بر تن می کند

هر کسی که ادعای شیعه بودن می کند

گفت با مردم چنان باشی که چون مرگت رسد

اشک ریزند و دعای خیر بر روحت رسد

چون که نعمت های خالق بر تو گردد اشکار

ناسپاسی نعمتت را می نماید دور و خوار

فرد نیکوکار از اعمال نیکو بهتر است

آنکه بدکار است از اعمال زشتش بدتر است

در شگفتم از کسی که ناامید است از خدا

می تواند توبه گوید تا شود عمری رها

دل نبندد اهل ایمان بر کسی غیر از ا لاه

از کس وچیزی نمی ترسد به جز کار گناه

آن گناهی که تو را اخر پشیمانت کند

بهتر از آن کار نیکویی که خودخواهت کند

قلب احمق در دهان عاقل زبانش در دل است

چون قناعت ثروتی پیدا نمودن مشکل است

بخل ننگو ترس نقصان ناتوانی افت است

هر شکیبایی شجاعت زهد همچون ثروت است

هر تهی دستی به شهر خویش هم بیگانه ایست

گر به دشمن دست یابی بخشش اش شکرانه ایست

آن کسی که در هوای آرزوی خویش تاخت

در مصاف مرگ آخر زندگانی را بباخت

می شود افسرده دل ها همچونان اندامتان

پس بجویید حرف های حکمت آموز زمان

نیست اندک آن عمل هایی که با ایمان کنی

بهترین زهد تو آنکه زهد خود پنهان کنی

داود رزاقی راد

از کتاب کویرافلاک

دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 560 بازدید 0 نظر

پیک بشارت

پیک بشارت

دیگر از آن لب خندان اثری نیست که نیست

چون که از پیک بشارت خبری نیست که نیست

در میان همه ی مدعیانت چون من

مست و دیوانه و شوریده سری نیست که نیست

مانده ام گوشه ی بازار که یوسف برسد

چه بمانم که دگر سیم و زری نیست که نیست

همه را دادم و اکنون به طلب آمده ام

دیگر او را به گدایان نظری نیست که نیست؟

عهد کردم که دگر بر ره باطل نروم

مثل من نزد شما توبه گری نیست که نیست

آن سخن را که تو آموخته ای روز ازل

بارها گفتم و اما ثمری نیست که نیست

مثل طوفان همه ی عمر پریشان حالم

همچو من در ره تو در به دری نیست که نیست

داود رزاقی راد

برگزیده از کتاب کویرافلاک

 

خدایا

 

دوشنبه 15 اردیبهشت 1393 558 بازدید 0 نظر

کویر

کویر

من کویرم در پی باران سراسر آه و آه

همدم تنهایی من آسمان و اشک ماه

عشق آمد با نگاهی عقل و هوشم را گرفت

ترسم از این است ایمانم بگیرد یک نگاه

در فرار از خود نمی دانم کجا باید گریخت

پشت من خم می شود از بار سنگین گناه

بارالها رحمتی کن تا امانتدار تو

سربلند آید برون از امتحان راه و چاه

جنت و دنیا نمی خواهم تورا خواهم تو را

تا که دستم را بگیری بی پناهم بی پناه

داود رزاقی راد

برگزیده از کتاب کویرافلاک

 

 کویر  .... به سوی افلاک

دوشنبه 15 اردیبهشت 1393 613 بازدید 0 نظر

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید