نوشته شده توسط : داود رزاقی راد

در نبودت زدلم صدق وصفا کم کم رفت

مِهرت اما به دلم، شکر خدا مانده هنوز

می شود دیدن روی تو نصیبم، یا،نه؟

دل من بین همین خوف ورجاءمانده هنوز

به همان ناله ی بین در و دیوار قسم

مادرت چشم براهت بخدا مانده هنوز

دلتان خون شده ،اما چکنم ،مجبورم!

دختری درعقب قافله جا مانده هنوز

هر چه که خواسته ام، داده ای ارباب،ولی

با شما یک سفر کرب وبلا مانده هنوز

 

 

 

 




:: بازدید از این مطلب : 383
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 26 مرداد 1392 | نظرات (0)
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


data-aos="flip-right"
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران