نوشته شده توسط : داود رزاقی راد

پنجره

باز کن پنجره را صبح در این نزدیکیست

پرده ها را بگشا این همه تاریکی چیست؟

جور دیگر بنگر بر همه چیز و همه کس

گر تو زیبا نگری جمله جهان زیباییست

همگی تشنه ولی تشنه لبان می گردیم

پس بجوییم که آن آب روان کوزه ی کیست

در پی آینه ای باش درون را بینی

که کسی جز تو در آن آینه زندانی نیست

باز کن پنجره را باغ تو را می خواند

چشمه ها متتظر و نور حقیقت جاریست

داود رزاقی راد

برگزیده از کتاب کویرافلاک

 - کویر افلاک,

 




:: بازدید از این مطلب : 625
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : دوشنبه 15 اردیبهشت 1393 | نظرات (0)
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


data-aos="flip-right"
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران