شعر مشهور مولوی
پربازدید

شعر مشهور مولوی

کویر افلاک
پربازدید

کویر افلاک

یا فاطمه الزهرا
پربازدید

یا فاطمه الزهرا

وفادار
پربازدید

وفادار

مرحم جان
پربازدید

مرحم جان

شب اخر
پربازدید

شب اخر

سیمرغ
پربازدید

سیمرغ

اشعار عرفانی و مذهبی و اجتماعی

........

 - بهرام شیرزاد,مـحــمـد  ـ,کویر افلاک,محمد  محب رهبری,نیلوفر ,پری حسینی,دختر  روستا,رها فدایی امام زمان و رهبر,رافا ,حضرت ماه ,محمد ,بهاء بی بها ,منتظر دوازدهمین پیشوا,گلی ,شاهد ضیا,مصطفی همسایه امام رضا ,مصطفی مهدوی,عاطفه دکتر ولایی,بنیامین هاشمی,آزاده مُحِـــب بانـــوﮮ یـــآس,

پنج‌شنبه 20 تیر 1392 765 بازدید 0 نظر

...

 

 -  پاسخگوی قرآنی,سید  تنها,محمد ,هدی هادوی,شاهد ضیا,کیا ,حاج منصور ,آرسام  کیان,حضرت ماه ,زهرا بیت الاحزان,رزا     ,رها فدایی امام زمان و رهبر,سمیه دختر آفتاب,کویر افلاک,یاس  سپید,بنیامین هاشمی,نرگس ,لطفعلی لطیفی,گلی ,فاطمه 000,

پنج‌شنبه 20 تیر 1392 670 بازدید 0 نظر

من توبه کرده ام

با سنگ هر گناه پرم را شكسته ام

آه ای خدا ، خودم كمرم را شكسته ام

نه راه پیش مانده برایم نه راه پس

پلهای امن پشت سرم را شكسته ام

من دانه دانه اشك خودم را فروختم

نرخ طلایی گهرم را شكسته ام

دیگر مرا نشان خودم هم نمی دهند

آیینه های دور و برم را شكسته ام

دنیا شكست خورده تر از من ندیده است

حالا به سنگ خورده ، سرم را شكسته ام

آرام كن مرا و در آغوش خود بگیر

حالا كه بغض شعله ورم را شكسته ام

راهم بده به باغهای شجرهای طیبه

من توبه كرده ام ، تبرم را شكسته ام....

 

 

 

 

پنج‌شنبه 20 تیر 1392 607 بازدید 1 نظر

post


الهی


توانگری را به دیدنخانه

خوانده ای، ودرویشان را به

دیدار خداوندخانه؛

آنان سنگ و گل دارند،

اینان جان و دل ؛

آنان سرگرم در صورتند

و اینان محو درمعنا ؛

خوشا آن توانگری که درویش است!

 

پنج‌شنبه 20 تیر 1392 551 بازدید 0 نظر

گفتم که از فراقت عمریست بی قرارم

 

گفتم که از فراغت عمریست بی قرارم

گفت از فـــراق یاران من نیز بی قرارم

گفتم به جز شما من فریاد رس ندارم

گفتا به غیر شیعه من نیز کس ندارم

گفتم که یاوررانت مظلوم هر دیــارند

گفتا مرا ببینند مظلــــــــــوم روزگارم


گفتم به شــــیعیانت آیا پیـــــام داری

گفتا که گفته ام من هر دم در انتظارم

گفتم که ای امامم از ما چرا نهانــــــی

گفتا به چشم محرم همواره آشکارم

گفتم به چشم انوار آیا که پا گـــذاری

گفتا که شستشو ده شایدکه پا گذارم
 
 

شنبه 04 خرداد 1392 978 بازدید 0 نظر

اعتکاف

شولایی از نور بر شانه ‏ات می‏اندازی

و دست در دست عاشقان طریق،

در حلقه مشتاقان به سماعی ازلی دست می‏گشایی.

پایکوبی می‏کنی در فضایی که از هر زاویه‏ اش،

عطر خاص ‏ترین دقایق هستی جاری‏ست.

دست افشانی می‏کنی

در لحظاتی که هیچ کس را بدان راه نیست.

شعله روشن کرده ‏ای با دستان نیازی

که به درگاه خداوند دراز کرده ‏ای.

در فضای قرب بال گشوده‏ اند؛ آزاد و رها.

با فکر رسیدن به معبود در ذهن،

تو را همراه خویش بالا می‏برند.


دستان نیازت طلب می‏کند

نازی را که خداوند بر عاشقان خویش عنایت کرده است.

و تو همراه دیگر عاشقان حلقه شوق،

چشم بر الطاف الهی دوخته،

بر لب جاری می‏کنی ذکر سبزی را

که جز تقاضای قرب الی الله نیست.

تو خدا را می‏خوانی تا خداوند نیز تو را بخواند

و در آغوش لطفش جای دهد تو را

«ادعونی استجب لکم»

و تو می‏خوانی خدای خویش را.

و تو صدا می‏زنی خالق زمین و زمان را.

و تو طلب می‏کنی لطف بی‏کران پدید آورنده آفرینش را.

و تو بازگو می‏کنی نیاز ازلی خود را به خداوندت،

به معبودت؛ به او که لایق ستایش است

و سزاوار تمجید، به او که کریم است و رحیم،

به او که بزرگوار است و ستّار.

تو با دیگر عاشقان حلقه شوق در روزهایی سبز،

در روزهایی که معتکف حرم عشق یار شده‏ اید،

خدای را می‏جوئید.

این روزها را غنیمت می‏دانید و به اعتکاف می‏نشینید

روزهای سپاسگزاری از خالق خویش را.

تو به جمعی می‏روی که در عین کثرت، اوج وحدت است.

سه روز با خودت خلوت می‏کنی

تا در خدا غرق بشوی و در تفکری عمیق به سر ببری؛

تفکر در ذات الهی.

این روزهای بلند مرتبه را قدر می‏دانی؛

روزهایی که به عطر دل‏انگیز روزه داری تو و همراهانت

آغشته است و با مُهر سبز تبسم،

روزه‏ هایتان رنگ و بویی خاص می‏گیرد،

روزهایی که نمازهایت آنقدر به خدا نزدیک می‏شوند

که صدای لبیک را به گوش خویش به وضوح می‏شنوی،

روزهایی که تو را خوانده ‏اند

به خلوتی برای تفکر در معنای حقیقی شوق،

وصل و عشق....
 

 

 

شنبه 04 خرداد 1392 628 بازدید 0 نظر

تویی بهانه ابرها که می گریند

 

❤ اَللّهُمَّ عجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَج ❤

تویی بهانه ی آن ابرها که میگریند

بیا که صاف شود این هوای بارانیـــ

تو از حوالی اقلیم هر کجاآباد

بیا که میرود این شهر رو به ویرانیـــ

کنار نام تو لنگر گرفت کشتی عشق

بیا که یاد تو آرامشی ست طوفانیـــ
 
 
 

 

 

چهارشنبه 25 اردیبهشت 1392 764 بازدید 1 نظر

یا صاحب الزمان عج

 

 

 

 

 

جمعه جمعه می گـذرد

و تنـها به انـدازه ی یـک دعــا،

آن هـم از سـر عــادت!

بـه تــو نـزدیــک می شویـم...

حال اینکـه، تــو جمعه به جمعه منتظـری،

منتظـر رجعـت...!

نه رجعـت خـود از پس غیبت، بلکه رجعـت مــا از سیئات.

و ما گناه به گناه ز تو دور می شویم...

آن هـم از سـر عــادت!

 

 

یکشنبه 22 اردیبهشت 1392 667 بازدید 0 نظر

post

 

می‌گویند پسری در خانه خیلی شلوغ‌کاری کرده
 
بود.
 
همه‌ اوضاع رابهم ریخته بود.وقتی پدرواردشد،مادر
 
شکایت او را به پدرش کرد.
 
پدرکه خستگی داشت، شلاق را برداشت.
 
پسر دید امروز اوضاع خیلی بی‌ریخت است،
 
همه‌ی درها
 
هم بسته است، وقتی پدر شلاق را بالا برد، پسر
 
دید
 
کجا فرار کند؟ راه فراری ندارد!
 
خودش را به سینه‌ی پدر چسباند. شلاق هم در
 
دست
 
پدر شل شد و افتاد.
 
شما هم هر وقت دیدید اوضاع بی‌ریخت است به
 
سوی
 
 
خدا فرار کنید.
 
 
«وَ فِرُّوا إلی الله مِن الله»

هر کجا متوحش شدید راه فرار به سوی خداست.

مرحوم حاج اسماعیل دولابی
 
 
 
 - پانیذ نصیریان,محب امام زمان,ژاله ج,پسر  آسمان,فرشته نکویی,تارا محمدی,نگار سامی,مسافر کوچولو ,زهرا جون آریامنش,یاشگین ,ناردانا یوسفی,نازنین اکبری,آنا محمدی,مرتضی ابراهیمی,نسترن مرادی,گیلدا سرمد,مرغ باغ ملکوتم   نیم از عالم خاک,اگر تنهاترین تنها شوم باز خدا هست
 
 

شنبه 21 اردیبهشت 1392 817 بازدید 0 نظر

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید