
در نبودت زدلم صدق وصفا کم کم رفت
مِهرت اما به دلم، شکر خدا مانده هنوز
می شود دیدن روی تو نصیبم، یا،نه؟
دل من بین همین خوف ورجاءمانده هنوز
به همان ناله ی بین در و دیوار قسم
مادرت چشم براهت بخدا مانده هنوز
دلتان خون شده ،اما چکنم ،مجبورم!
دختری درعقب قافله جا مانده هنوز
هر چه که خواسته ام، داده ای ارباب،ولی
با شما یک سفر کرب وبلا مانده هنوز
خیره به آسمان شده امشب نگاه من
ماه خدا دمیده و كجا مانده ماه من؟
ماه خدا رصد شده با این همه غبار؟
اما تو در نیامدی از ابر آه من
راه تو سد نمیشود از ابر و از غبار
روی تو مانده در پس دود گناه من
یابقیةالله
خالق عشق و محبت یا حسین
ای قتیل دشت غربت یا حسین
ای گل صحرا نبرد فاطمه
ای صفای آل عصمت یا حسین
ای که جانت سوخت از لب تشنگی
ای فدای کام خشگت یا حسین
آن قدر سوز عطش بالا گرفت
تا که شد بی نور چشمت یا حسین
تشنه ام تشنه ترم کن بر غمت
یا بمیرم یا شهادت یا حسین
یکشبه راه مرا کوتاه کن
با نگاهی از محبت یا حسین
دوست دارم پیشت آیم لحظه ای
تا نمایم با تو صحبت یا حسین

حالا بیا که خواب پر از ربـــنــا شود
·٠• تا سنگ در مسیر عبورتــــ طلا شود
·٠• حالا بیا که غربتــــ شبهـای بی کسی
·٠• با چشـــم های روشن تـــو آشنا شود
·٠• وقتش رسیده ماه برقصــد به دور تـــو
·٠• وقتش رسیده که پنجره رو بـه تــو وا شـود
·٠• ای کاش روز آمدنتـــــ دل حضور داشت
·٠• تا مثل یک پرنده به راهت رها شود
·٠• قسمت کنیم میان همه آب و دانه را
·٠• آنگاه دل کنار تو غرق خــــدا شود ...
·٠•● اللهم عجل لولیکـــ الفــرج
تمام پنجره ها رو به آسمان باز است
ببار حضرت باران که فصل اعجاز است
کجا قدم زده ای تا ببوسم آنجا را
که بوسه بر اثر پات عین پرواز است
شده ترانه و ذکر لبم دعای فرج
اگر که ذکر تو باشی دعا هم آواز است
تو دیر کردی و ما مستحق سرزنشیم
چرا که علت تاخیر، قحط سرباز است
رسیده عمر و صبوری و طاقت آخر خط
بیا که روز وصال تو روز آغاز است
زمین بدون تو بی آفتاب مانده، ببین
تمام پنجره ها رو به آسمان باز است
" احسان پرسا "
با سنگ هر گناه پرم را شكسته ام
آه ای خدا ، خودم كمرم را شكسته ام
نه راه پیش مانده برایم نه راه پس
پلهای امن پشت سرم را شكسته ام
من دانه دانه اشك خودم را فروختم
نرخ طلایی گهرم را شكسته ام
دیگر مرا نشان خودم هم نمی دهند
آیینه های دور و برم را شكسته ام
دنیا شكست خورده تر از من ندیده است
حالا به سنگ خورده ، سرم را شكسته ام
آرام كن مرا و در آغوش خود بگیر
حالا كه بغض شعله ورم را شكسته ام
راهم بده به باغهای شجرهای طیبه
من توبه كرده ام ، تبرم را شكسته ام....
این روزها که زمزمه ی یار می کنم
خیلی هوای دیدن دلدار می کنم
این «تحبس الدّعا» شدنم بی سبب که نیست
از بس که رو به سفره ی اغیار می کنم
گفتم به خود که حداقل ای کریم شهر
یک شب کنار سفره ات افطار می کنم ...
فهمیده ای به درد تو آقا نمی خورم
زیرا خلاف امر تو رفتار می کنم
من نوکر تو هستم و محتاج لطف تو
خود را به تو همیشه بدهکار می کنم
دل را که حجم معصیت آن را گرفته است
با اشک های روضه سبک بار می کنم
لال است آن زبان که نگوید ثنای تو
کور است دیده ای که ببیند سوای تو
رحمت به روح “صائب” شیرین سخن که گفت:
«عالم پر است از تو و خالی است جای تو»
از آن سری، که پای گذاری به چشم ما
ای چشم جبرئیل امین! جای پای تو
هر شب، دلم مسافر سرداب سامره است
همچون کبوتری که پرد در هوای تو
شب های جمعه ناحیه خوانند انبیا
در صحن سیّدالشّهدا با صدای تو
ای کاش در کنار حرم، صبح جمعه ای
تو بر حسین گریه کنی، ما برای تو
در نبودت زدلم صدق وصفا کم کم رفت
مِهرت اما به دلم، شکر خدا مانده هنوز
می شود دیدن روی تو نصیبم، یا،نه؟
دل من بین همین خوف ورجاءمانده هنوز
به همان ناله ی بین در و دیوار قسم
مادرت چشم براهت بخدا مانده هنوز
دلتان خون شده ،اما چکنم ،مجبورم!
دختری درعقب قافله جا مانده هنوز
هر چه که خواسته ام، داده ای ارباب،ولی
با شما یک سفر کرب وبلا مانده هنوز

دستهها، آخرینها، آمار و ابزارهای کاربردی در یک نگاه.
نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید
کد ۶ رقمی ارسالشده به ایمیل و رمز عبور جدید را وارد کنید.
در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید